فرهنگ لغت عشقای مامان در 22 ماهگی
کارهای مورد علاقتون در یکسال 7 ماهگی
علی اقا لباس ابجی پوشیده ودر حال شیطونی کردن مامان خاموش و روشن نکن چراغ را. این جمله را روزی چندبار مامان مبگه این هم فاطمه خانوم با لپهای صورتی فقط منتظری در اتاق خواب باز بشه تا بدویی و بیایی لوازم ارایشی برداری و علی اقا هم بیاد سشوار و چارو برقی و اتو برداره فداتون بشمممممممممم بقیه در ادامه از عادتهای دیگه علی جونم این هست که کاکائو یا ماست یا هنونه یا هرچیزی که ابکی باشه را دوست داره موقع خوردن به همه سر و صورتش بماله یکبارم دیدم پوسته هنونه را خونه مامانجون رو سرت گذاشتی و داری میخندی و راه میری ولی اونموقع دوربین نداشتم که عکست بگیرم فدای این دنیای قشنگتون ب...
نویسنده :
مامان
23:23
تسلیم شدن مامان
سلام مامانیا خوبیدددددددددددددددددددددددددددد فداتون بشمممممم از پوشک گرفتن علی با شکست مواجه شد ومامان باید حالا بیشر صبر کنه راستش فاطمه جون از حموم خیلی میترسید و تا میگفتم بریم اب بازی گریه میکرد و فرار و باید با بدبختی میبردمش ولی وقتی میومد تو با اسباب بازیاش بازی میکرد و اروم میشد وکلی میخندید ولی اولش همیشه این مشکل بود تا اینکه براش سی دی حسنی را گذاشتم وخیلی استقبال کرد و روزی یکبار میدید و موقع خواب براش قصه حسنی میگفم که وای اگه ادم کثیف باشه هیچکس باهاش بازی نمیکنه و بعد از اون چندباری که گفتم بریم اب بازی تا مثل حسنی نشیم خندیده و خودش رفته تو حموم حالا هم جدیدا دارم قصه جیش کردن را میگم تا علی خوشش بیاد هههههههههههههههه...
نویسنده :
مامان
13:13
از پوشک گرفتن علی
سلام قشنگای مامان از اول هفته تصمیم گرفته بودم که علی را از پوشک بگیرم و روزی دوساعت بازش میذاشتم ولی از بس همه جا جیشی میکرد و مبل راهم جیشی کرد براهمین ناامید میشدم و میبستمش دیروز دیگه تصمیم جدی تر گرفتم و امروز کلا باز بود و صبح تا ظهر علی خان خیلی اعصابمو خرد کردی صبح که بردمش دستشویی فقط کمی جیش کرد وهرکاری کردم پی پی نکرد و وقتی از دستشویی بیرون امد رفت تو اتاق و تو شورت و شلوارش کارهای بد کرد و مامان در حال جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ امد سراغت و برات توضیح دادم خلاصه تا ظهر تو پله ها تویه مهمون خونه همجا جیش کردی ولی تا شب هر نیم ساعت بردمت دستشویی و بهت هربار جایزه دادم و فاطمه هم هربار که تو رو بردم دستشویی زورکی هم ...
نویسنده :
مامان
0:08
شیرین کاری علی و فاطمه در یکسال و 3 ماهگی
امروز علی و فاطمه جون با مامان کلی بازی کردید صبح ها فاطمه جون زودتر بیدار میشیو وقتی داداش علی بیدار شد اینقدر از خوشحالی علی علی میگی وبوس میکنی علی را و علی هم میگه اجیییییی اجییییی وقتی بهت میگم فاطمه مامان دوست داری میگی آیه به علی میگم مامان چنتا دوست داری میگه ده تا ولی فاطمه میگه ده بهتون میگم کلاغ میگه علی میگه غا غا و فاطمه میگه آر آر تازگیا مامان صندلیاتونا قایم کرده چون یادگرفتید هرجا دستون نمیرسه صندلیتونا ببرید و روش بایستید اب میگید بهبه میگید و خودتون با قاشق غذا میخورید هرچند نصفشومیریزید ولی بازم خیلی وارد شدید هندونه را با چنگال میخورید فاطمه الوچه خیلی دوست داره جفتتون عاشق زیتون و کاک...
نویسنده :
مامان
23:08
سفر به اصفهان
عید امسال همرا دایی و خاله رفیم اصفهان خیلی شلوغ بود بابایی با اینکه حالش خوب نبود ولی مارا همراهی کرد رفتیم باغ پرنده گان فقط اردکها و مرغها و طاووس ها را دیدید از بس شلوغ بود خیلی خسته شدیم و نتونستیم بریم بگردیم نهارم مهمون دایی بودیم
نویسنده :
مامان
22:59
سفر به تهران
در ٢٧ اسفند٩٠ عسلهای مامان با خاله و عمو داوود و مامان جون و مهسان و پرنیان به تهران رفتیم خونه خاله جان البته جمکران هم رفتیم سفر کوچیکی بود ولی خوش گذشت
نویسنده :
مامان
16:58
راه افتادن فاطمه
فاطمه جون در ١٠ ماهگی ایستادی ودر در ١١ ماهگی راه افتادی ولی علی مامان در ١١ ماهگی ایستاد وهنوز راه نمیریو وفتی شیشه شیرشت را میخوای دست بگیری و بری رو تشکت لالا کنی و میل کنی با زانو راه میری و شلوارت زانوش پاره شده الهی فدات بشم ایکاش زودی راه بیافتی تامامان و بابایی خوشحال بشن
نویسنده :
مامان
16:47




